چهارشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۴



تمرکز روي مشکل يا تمرکز روي راه‌حل
هنگامي‌که ناسا برنامه‌ي فرستادن فضانوردان به فضا را آغازکرد، با مشکل کوچکي روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهاي موجود در فضاي بدون‌جاذبه کارنمي‌کنند. (جوهرخودکار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح کاغذ نمي‌ريزد.) براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب‌کردنند. تحقيقات بيش‌از يک‌دهه طول‌کشيد، 12ميليون دلار صرف‌شد و درنهايت آنها خودکاري طراحي‌کردنند که در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زيرآب کارمي‌کرد، روي هرسطحي حتي کريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ی سانتيگراد کارمي‌کرد
.
.. .روس‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند: آنها از مداد استفاده‌کردند

سه‌شنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۴




گاری
آنتوان چخوف داستان کوتاهی دارد، مثل همه‌ی داستانهای او اندیشه برانگیز و به یاد ماندنی
یک گاریچی بود که هر وقت وارد شهر می‌شد، ماموران و گزمه‌هایی که رفت و آمد انسانها و کالاها را کنترل می‌کردند با دقت آدمها و کالاهایی را که در گاری بود بررسی می‌کردند و آخر سر به گاریچی می‌گفتند که می‌تواند برود چون هیچ چیز مشکوک یا تقلبی در گاری نبود، گاریچی هم خوش و خندان راهش را ادامه می‌داد و می‌رفت. زیر لب زمزمه می‌کرد و با خود می‌گفت: چه خوب این مسئولان و ناظران که نگهبان دروازه‌اند، هیجگاه به ذهنشان نمی‌رسد که "گاری دزدی است"؛ مدام توی گاری را تفتیش می‌کنند

یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۴



احمدي‌نژاد، ششمين رئيس‌جمهور ايران شد. او، مرداد امسال، نهمين كابينه جمهوري اسلامي را تشكيل مي‌دهد و تا چهار سال آينده، به نام ملت ايران، سخن خواهد گفت.احمدي‌نژاد در شرايطي «برنده مطلق» ميدان شد كه تا يك ماه پيش، تحليل‌ها و نظرسنجي‌ها، رتبه‌اي بهتر از چهارم را براي او پيش‌بيني نمي‌كرد و حتي در طيف اصولگرايان، فشار زيادي بر او وارد مي‌شد تا به نفع كانديداي مقبول اين جريان كنار رود تا با «اجماع» حاصل، از شكست اصولگرايان جلوگيري شود.با همه اين اوصاف، احمدي‌نژاد با گفتمان ساده و مردمي خويش كه به ويژه در برنامه‌هاي تلويزيوني‌اش بسيار هويدا بود، با سرعتي غيرقابل پيش‌بيني جلو آمد و همه رقيبان اصولگرا، اصلاح‌طلب و حتي شخصي چون هاشمي را پشت سر گذاشت تا «آقاي شهردار» تبديل به «آقاي رئيس‌جمهور» شود.هرچند در تحليل علل پيروزي احمدي‌نژاد و شكست هاشمي، مي‌توان زواياي مختلفي را مورد مداقه قرار داد، لكن از يك منظر مي‌توان، پيروزي او را حاصل شكاف‌هاي سه‌گانه‌اي دانست كه به اختصار به آنها پرداخته مي‌شود:1ـ شكاف بين مردم و حاكميتطي سال‌هاي گذشته و به ويژه در 10 الي 15 سال اخير، فاصله گرفتن مسئولان از مردم، به ايجاد شكافي جدي بين مردم و حاكميت تبديل شده است. نكته اساسي و ظريف در اين ميان، آن است كه اين شكاف، هرچند «شكاف مردم و حاكميت» ناميده مي‌شود، ولي واقعيت آن است كه نارضايتي مردم بيشتر بر عملكردها و رويكردهاي مسئولان و مديران ارشد نظام متمركز است تا اصل نظامي كه مردم براي برپايي و حفظ آن، خون‌ها داده‌اند و خون دل‌ها خورده‌اند.با اين حال، آنچه مسلم است، اين‌كه مردم به طور جدي با بخش اعظم عملكردها و مديران كشور مخالف‌اند و به انحاي گوناگون، درصددند كه تغييرات اساسي در رويكردها و تركيب مديريتي كنوني بدهند.از اين رو، مي‌توان مردم را منتقد جدي «وضع موجود» به شمار آورد و به اين ترتيب، «هاشمي» را نمادي از وضع موجود دانست. او 9 سال رياست قوه مقننه، 8 سال رياست‌ قوه مجريه و 8 سال رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام را بر عهده داشت و از اين رو، در ديدگاه اكثر رأي‌دهندگان، او از مسئولان تراز اول «وضع موجود» به شمار مي‌رود.در مقابل، احمدي‌نژاد كه تاكنون، سمتي مهم‌تر از شهرداري تهران نداشته است و در اين پست نيز عملكردي قابل قبول و رويكردي از غير جنس رويكردهاي حاكم داشت، با شعارها و پيشينه مردمي خود، به عنوان مخالف وضع موجود مطرح شد و توانست نماد «نه بزرگ» به «وضع موجود» باشد و آراي ميليون‌ها منتقد ايراني را به صندوق خويش جلب كند. از اين رو، مي‌توان حادثه سوم تير را يك انقلاب رنگي، از جنس ايراني دانست كه در آن، مردم، به فردي از درون نظام رأي دادند تا علامت منفي معناداري را در مقابل ديدگان بسياري از مسئولان و كارنامه‌هاي آنان بگذارند.نكته قابل توجه اينجاست كه جامعه و نظام پيچيده سياسي ايران، به گونه‌اي است كه مردم، ترجيح مي‌دهند در رويكردهاي انتقادي خود، به كساني روي بياورند كه با ريشه‌ها و اصالت‌هاي نظام، نسبتي نزديك دارند و از اين روست كه آنان، هرگز به سمت اپوزيسيون‌هاي خارج نظام و خطوط تحريمگر و... متمايل نشده‌اند.«اعتراض به وضع موجود» پيشتر، در 2 خرداد 76، در قالب رأي مردم به خاتمي، متجلي شده بود و جالب اينجاست كه اين بار، حتي ياران نزديك خاتمي نيز با «نه» مردم روبه‌رو شده‌اند.لذا، مي‌توان سوم تير 84 را با دوم خرداد 76 قابل مقايسه دانست و به احمدي‌نژاد هشدار داد كه اگر عملكردي مردمي و قابل قبول نداشته باشد، او نيز نزد مردم به كلكسيون «منفي» خواهد رفت.2ـ شكاف مردم و نخبگاناگر نخبگان، اعم از روشنفكران، سياست‌ورزان، تحليلگران، روزنامه‌نگاران و... تاكنون بر اين باور بودند كه به طور جدي، در زمره گروه‌هاي مرجع قرار دارند و مردم با اشاره آنان به اين سو و آن‌سو روانه مي‌شوند، از بامداد چهارم تير، بايد اين توهم باطل را به كناري گذارند و يك خانه‌تكاني اساسي در نوع نگاهشان به جامعه داشته باشند.واقعيت آن است كه گروه نخبگان جامعه ايران، به شدت دچار وهم و خودبزرگ‌بيني است و بسياري از اعضاي آن، به جد، بر اين باورند كه مردم، اختيار تصميم‌گيري خود را به آنان داده و حتي به آنان اجازه داده‌اند، به جاي مردم، بينديشند و به نمايندگي از آنان حرف بزنند!اما واقعيت، چيز ديگري است. جامعه نخبگان ايراني، به دردي مشابه درد بيشتر مسئولان كشور مبتلايند.بسياري از آنان در فضايي جداي از محيط زندگي مردم، تنفس مي‌كنند، در خلوت خويش، سخن مي‌گويند و قلم مي‌فرسايند و از موضعي برتر، خويشتن را برتر از مردم مي‌دانند.بنابراين،‌ خروجي‌هاي آنان كه در قالب مقاله، سخنراني، كتاب و برخي آثار هنري به مردم عرضه مي‌شود، سنخيت چنداني با واقعيت‌هاي جامعه ندارد و طبيعي است، مردم با كساني كه افكار و اعمالي غيرمنطبق با اكثريت جامعه دارند، احساس بيگانگي كنند و اين احساس بيگانگي، در مواقعي كه مي‌بينند، نخبگان جامعه به نام آنان، سخن غير مي‌گويند، تبديل به شكاف و حتي بدبيني مي‌شود.در انتخابات اخير، به ويژه در دور دوم، اجماع بي‌نظير نخبگان، حول محور هاشمي شكل گرفت و در آن بخش بزرگي از احزاب سياسي، علما و روحانيون بنام، شخصيت‌هاي هنري، تحليلگران سياسي و اجتماعي و نويسندگان مطرح، از هاشمي حمايت كردند و از مردم نيز خواستند همانند آنان به هاشمي رأي دهند. با اين حال، مردم در روز سوم تير، به تمام معنا و به واضح‌ترين شكل ممكن، اين پيام را به مدعيان نخبگي ابلاغ كردند كه بين آنان و مدعيان مسند نخبگي، شكافي بس عميق وجود دارد و البته اين فاصله طولاني، نتيجه سوءعملكرد نخبگان و غفلت آنان از واقعيت‌هاي جامعه بوده است.مقايسه انتخابات رياست‌جمهوري دوم خرداد با انتخابات اخير، نشان مي‌دهد كه به نسبت هشت سال پيش ـ كه نخبگان و مردم در صف واحد حمايت از خاتمي بودند ـ فاصله مردم و نخبگان تشديد شده و به نگران‌كننده‌ترين وضع موجود رسيد.3ـ شكاف فقر و غنياحمدي‌نژاد را بي‌هيچ‌ترديد، بايد نماد ساده‌زيستي و مردمي بودن دانست. او نه همچون بسياري از مسئولان در خانه‌هاي آنچناني زندگي مي‌كند و نه مانند آنان، تعطيلاتش را در ويلاهاي داخل و خارج از كشور مي‌گذراند. او، سوار ماشين‌هاي مجلل نيز نمي‌شود و حتي در نوع پوشش، همانند مردم عادي عمل مي‌كند.او طي دو سال گذشته، بيشترين حشر و نشر را با اقشار كم‌درآمد جامعه داشته و در مقابل، هاشمي ـ درست يا غلط ـ نماد نوع خاصي از سرمايه‌داري بوده است.اطرافيان هاشمي، برخلاف نيروهاي پيرامون احمدي‌نژاد، از رهگذر سياست‌هاي توسعه و تعديل، به ثروت‌هاي نجومي دست يافته‌اند و گفتمان اقتصادي خاص خود را دارند.احمدي‌نژاد، هرچند كه اعلام كرده است، موضوعاتي چون سرمايه‌گذاري، خصوصي‌سازي، گردش ثروت در جامعه و... را گريزناپذير براي توسعه همه‌جانبه كشور مي‌داند، ولي به شدت با خرد شدن استخوان‌هاي طبقه متوسط و فقير، زير چرخ‌هاي توسعه، مخالفت كرده است.بنابراين، او در انتخابات جاري، نماينده ميليون‌ها ايراني بود كه احساس مي‌كردند از توسعه و درآمدهاي ميلياردي نفتي، اثر ملموسي بر سر سفره‌هايشان احساس نمي‌كنند.از اين رو، رأي احمدي‌‌نژاد را مي‌توان، محصول شكاف بين فقر و غني نيز دانست و نيز آن را هشداري بزرگ به مسئولان كشور و از جمله رئيس‌جمهور آينده شمرد.وجود اين شكاف، هرچند امروز در قالب رأي به احمدي‌نژاد، خود را نشان داد، ولي واقعيت آن است كه اگر فكري اساسي و البته فوري، به حال شكاف طبقاتي موجود بين طبقات فقير و غني نشود، معلوم نيست اين زخم، در آينده به چه شكلي سر باز كند!احمدي‌نژاد، اينك، نماينده اقشار متوسط و فقير جامعه است و اين اميد را به طور جدي در ميان آنان به وجود آورده است كه در طول رياست‌جمهوري او، مردم بتوانند در كنار نان سفره خويش، خورشي نيز داشته باشند تا به تحقق عدالت اقتصادي، اميدواري بيشتري داشته باشند.
نظرات کاربران :
به اميد روزي كه بتوانيم تحقق اهداف ايشان را ببينيم
بسمه تعالي مقاله شما بسيار عالي و حقيقت بود به اميد خدا اقاي احمدي نژاد در عمل اين موارد را پياده كند
رئيس جمهور را بنايد در اين راه تنها گذاشت وفقط از او انتظار داشت.بلكه همه كساني كه توانايي دارند بايد براي تحقق عدالت اقتصادي به ياري او بيايند.
واگر نتواند ويا نگذارند به شعارهاي خود جامعه عمل بژوشاند آنگاه ديگر هيچ چيزي نمي تواند مردم را نه به مسئولين بلكه به نظام پيوند دهد وما اميدواريم كه اين مرد صالح وصادق به ياري خدا پيروز شود تا سيه روي شود هر كه دراو غش باشد

شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۴


حماسه بلدرچين بسیار شنیدنی است و آموختنی و بسیار به امروز ایران و ما ایرانیان شباهت دارد . بلدرچین شباهت بسیاری به
کبک دارد و صدای( می توانید صدا را گوش کنید ) گونه ی نر آن بسیار شنیدنی . آنان عمدتا در آفریقای شمالی منزل دارند و در زمره گونه های مهاجر محسوب می گردند .به فصل مهاجرت بلدرچین ها در دسته های کوچک و بزرگ و با فاصله ی زمانی اندک به قصد کوچ و هجرت از خواستگاه خود به پرواز در می آیند و در مسیر خود از سرزمینهای هموار و نا هموار و ارتفاعات و ...عبور می کنند تا به دریاها و اقیانوسها برسند . عبور از اقیانوس توامان با مصائب بسیار همراه است .چه بسیار از انان که به توسط شکارچیان آسمان ناچار به ترک دسته می گردند و تک فتاده و طعمه می گردند و چه بسیار که از فرط خستگی سفر را نیمه رها می سازند .اما دسته هایی که باقی می مانندبه چندین و چند بار در طول سفر مجبور به خلق حماسه ای جاودان می شوند . آنان مجبورند که به جهت ادامه کوچ خود را فنا سازند ..دسته های پیشرو بلدرچین می باید ناجی بازماندگان گردند ..آنان در طول پرواز و به هنگام عبور از دریا به روی آب فرود می ایند تا دیگر دسته ها وبلدرچین ها برپشت آنان قرار گیرند تا پس از رفع خستگی بالها،دوباره اوج گیرند و به راه خود ادامه دهند ،آنانی که سکوی زیرین پرتاب و سنگ آسیاب می شوند خود به زیر آب فرو می روند و غرق می شوند تا دیگر دسته ها باز نمانند و این حماسه را بارها و بارها در طول کوچ بسیار تکرار می کنند تا عاقبت دسته های باقی مانده به سرزمین موعود وارد شوند و در مرغزارها وچراگاه های نا هموار فرود آیند اما این پایان کار نیست . بسیاری از کرک گیران که در جستجوی آوای خوش بلدرچین به ماهرخشان رفته اند، به دامشان می اندازند ،اما بلدرچین در دام و قفس آواز نمی خواند پس بدین حیله متوسل می گردند ،اگر روزی به سیستان و بلوچستان رفتید و یا به افغانستان امروز،شاید جماعتی را ببینید که پرنده ای در مشت دارند که شبها به داخل کیسه کوچکی رهایش می کنند که اندکی بزرگتر از مشت آدمیزاد است و این ترتیب را تا دو هفته ادامه می دهند .پس از دو هفته بلدرچین را به قفسی بزرگ می اندازند . بلدرچین که از قفس مشت آدمی رها گشته، قفس آهنین را محیط بزرگتری می پندارد و به خیال آزادی شروع به خواندن می کند ،گرچه پس از مدتی از خواندن باز می ماند چرا که به آن قفس نیز خو می گیرد .......به یقین باور دارم که فروغ...فروغ فرخزاد ،خبر داشت ز حماسه بلدرچین ،اگر نه هرگز نمی سرود ....پرواز را به خاطر بسپار ،پرنده مردنیست ...این بود حماسه بلدرچین .