سه‌شنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۵





بنام خداي تركهاو...
سلام به شما دوستان گرام الالخصوص هري عزيز
هري جان واقعا كه قلمت گيراست و تمام حرفهاي گفتني را زده اي اما چند تا چيز مانده بود كه من بايد ميگفتم.
اول بايد بگم كه اين پست بسيار انتقاديه و اگه كسي از تركها هست كه قلبش نميكشه نخونه (بعد نگي كه نگفتي ها)
بايد بگم كه من هم ترك هستم تركي از تركان همدان (فامنين)
بايد به عرضت برسونم كه من وقتي از تعطيلي رونامه ي ايران و شلوغيات تبريز بسيار متاثر شدم از ترك بودنم به اين نتيجه رسيدم كه ما (تركان) همان مثل هاي توي جوك ها و ضرب المثل هاييم كه واقعا نفهميم چون هميشه سطحي نگريم چون هميشه عده اي ما را با بهامه هايي كه حتي بچه را نميفريبد ما را فريب ميدهند و جلو مي اندازند تا راه را براي در شيشه كردن خون مردم هموار كنيم .
من خرم چون نمي فهمم كه از اين واقعه چه كساني سود ميبرند( امثال ولدمورتهاي رانت خوار و نفت خوار و...)
من نميفهمم چون آلت دست شده ام و باز هم نفهميده ام(و براي اين هم كشته داده ايم)
من بيشعورم چون هدفم كوچك و بسيار ناچيز است(شكستن شيشه ي هر جا كه سنگمان به آنجا ميرسد)
من جكم چون هميشه با الاغ بازيهايم مايه ي خنده ي ديگران ميشوم(بخاطر هيچ به كوچه و بازار ميريزيم)
من درازگوشم چون كارم به انزوا كشيدن روشنفكران است(به زندان راهي كردن امثال نيستانيها)
ولقعا اين است ارزش من؟؟ مني كه با تمام قدرتم اسباب رسيدن عده اي به اهدافشان شده ام .
چرا من بايد اينگونه باشم ؟ چرا؟
مني كه در طول تاريخ قدرتم را به رخ ها كشيده ام مني كه در كشور دومين زبان را دارم در حالي كه زبان بقيه ي قومهاي ايراني لهجه است نه زبان . مني كه داراي تاريخ و فرهنگي بسيار والا و برتر دارم .
چه شد كه به اين روز افتادم؟ چه شد كه شدم جك براي ديگران؟ چه شد كه مثل يك شير پير از پاي افتاده شدم؟
اين است تمام تعليمات فكريه كسي چون آيت الله مدني؟؟؟
اين است قدرت من كه يك روشنفكر را به جمع روشنفكران زنداني بفرستم ؟ يا اينكه يك روزنامه اي كه به جرات ميتوانم بگويم بهترين روزنامه در ايران را كه تقريبا و حداقل دست و پا شكسته به مخاطبان خود خبر درست ميدهد را به تعطيلي بكشانم؟
واقعا من چه بودم و به چه رسيدم.
متاسفم براي خودم................... متاسفم.........................
ببخشيد كه اينچنين تند رفتم منظور من از تركها خودم بودم نه شما تبريزي محترم
يا حق

حتماً شما هم از جریانات اخیر روزنامه ی ایران با خبر شده اید. روز بعد از آن کاریکاتور خانم عشرت شایق نماینده مردم تبریز به وزیر ارشاد تذکر داد و لی هیچ خبری از دولت و جواب نبود. چند روز گذشت و همه به عذرخواهی روزنامه اکتفا کردند. ...
جایی دیگر می نویسند:
همه مدت صبور بودیم و چیزی نگفتیم. این هم از دولت مهرورز ما. گوئی از آذربایجان فراری است. به نام مهر ورزی و عدالت و آزادی کسی به کاریکاتوریست و سردبیر روزنامه ایران چیزی نگفت. دو روز قبل قرار بود که تجمعی در تبریز صورت بگیرد. وقتی که یکی از نمایندگان تبریز به نام دکتر فرهنگی از روزنامه ایران حمایت کرد نفرت مردم چند برابر شد. نایب رئیس مجلس بعد از تذکر دکتر اعلمی تنها بهخ این جمله که روزنامه ایران عذرخواهی کرده است و کار برای هم میهنانمان خاتمه یافته است!
خوب به نظر این عزیز کاریکاتوریست یک کاریکاتور کشیده. به آذری زبان های عزیز برخورده و حالا باید کل دولت از آذری زبان ها غذر خواهی کنه.
به نظر من اشکال کار از خود آذربایجانی هاست. بله به راستی با عذرخواهی روزنامه ی ایران (که بازهم به نظر من شایسته نبود عذرخواهی ای هم صورت پذیرد) همه چیز پایان می پذیرفت. اما عده ای بی مغز، جو گرفته و حاشیه ساز که همیشه دوست دارند یکجا پیدا کنند خود را تخلیه کنند از فرصت استفاده کردند و این کارها رو کردند. (چندین نفر کشته و چندین نفر زخمی)
حالا تقصیر دولت در این وسط همان اشکال بزرگ و غیر قابل بخشش همیشگی اش در سانسور خبری است. البته و صد البته هرگز بخشیده نخواهد شد. به قول اون بزرگوار:
سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست.
یعنی باید ارکان سیاست به اندازه ی ارکان دیدن واضح باشد و دین هم باید در اوج قدرت و صلابت و با تفکری پر مغز پیشرفت کند. (عین سیاست!).

به چند دلیل که ازتون خواهش می کنم دندان روی جگر بگذارید و تا آخر بخوانید.

یک بار دیگر دقیقه به کاریکاتور نگاه کنید.

الفبای سوسکی یاد گرفتن . دیگران را سوسک شمردن. بعضی افعالشون ing داره بعضی ها نه. و اینکه بلاخره اونها سعی می کنند از نمنه (واژه ی ترکی) برای نفهمیدن و سخن گفتن و گفتگو!!! استفاده کنند.
گفتگو!! گفتگو!! ها چیزی به ذهنتون رسید؟
بله – سیاست دولت امروز سوسک شمردن کشورهای صاحب قدرت است. طبیعی است که این سوسک ها چیزی از حرف های ماها رو نمی فهمند و ارتباط بر قرار کردن با آنها غیر ممکن است. پس لاجرم اونها از روی اضطرار مثل ترک ها می شوند (تا اینجایش هیچ توهینی در باطن قضیه به هیچ قومیتی غیر از بیگانگان نیست). بعد در کاریکاتور قسمت بعدی می گوید برای اینکه از شر این موجودات پلید (آمریکا و همه ی انهایی که خودشون رو در سیاست به ترک بازی می زنند) خلاص بشویم یک راهکار این کاریکاتور والا مقام می دهند. منبع تغذیه ی این موجودات شریر فضولات خود شماست. (دقیق به معنی پشت آن فکر کنید) اگر کم ارزش ترین فضولات خود را از آنها دریغ کنید و در باغچه ی خود (دستاوردهای خود) بکار ببرید حتی باعث بارور شدن خودتون میشه. به راستی هم همینطور است. بجای این رشوه دادن های شرق و غرب بیایید با مردم خود رو راست باشیم. بجای اینکه میلیارد میلیارد هزینه های گاز کشی به کشورهای بی ارزش اجنبی بکنیم. یا هزینه برای مبارزه با مواد مخدر در مادر مواد مخدر جهان بکنیم. بیایم به جوانان و هم کشوری های عزیز خودمون بها بدهیم. بجای اینکه یک روزنامه نگار روشن فکر مجبور بشه تمام عمرش رو یا حداقل بخش قابل توجهی اش را در زندان و محرومیت باشه بیاید سطح دانش و آگاهی مردم را بالاتر ببریم. دولت گاهی می تواند در سیاست های خود غذرخواهی مصلحتی بگنجاند تا این گند کاری ها بالا نیاید.
در پایان بگویم که این کاریکاتور یک شاهکار هنری بود. کاریکاتوریست این اثر هرجای دنیا باشد روی چشمان من جای دارد و بگویم که تا زمانی که یک شخصیت یا قومیت جنبه ی الهی و قدسی و عصمت کامل نداشته باشد می توان از آن انتقاد کرد و حتی به استهزا گرفت بدون اینکه به کسی بر بخورد. یادتون باشد که ترک ها چه بخواهند چه نخواهند ضرب المثل شده اند! اینکه چرا حکایتی است دیگر که در این مجال نمی گنجد. ببخشید که بی موقع پست دادم اما مجبور شدم.
در جواب دوستانی که نظر داده بودند و جواب منو در جواب تحلیل هایشون خواسته بودند بگویم که این پست را اجبارا دادم وگرنه همه ی نظرهای شما عزیزان را به موقع (پنج شنبه) تحلیل می کنم.
دوستان توجه داشته باشند این صرفا نظر من است. حالا به بعضی ها مطمئنا بر می خورد. در هر صورت من مثل هزاران هزار خود را و رائم را وحی منزل نمی دانم. نظرات مخالف عزیزان را می شونم و گاهی کوتاه می آیم. لطفا اگر به کسی برخورده من را ببخشد.
یا علی مدد.


نامه‌ی سرگشاده‌ی يك معلم كهنسال به يك معلم جوان
RSS
دکتر محمد ملکی رئیس سابق دانشگاه تهران و از فعالین آزادی خواه کشور، نامه ای خطاب به محمود احمدی نژاد رئیس حکومت اسلامی تحت عنوان «نامه ی سرگشاده ی یک معلم کهنسال به یک معلم جوان» منتشر کرد.
متن این نامه در زیر آمده است:
بسم‌الحق
با نامِ آزادی، آگاهی و عدالت
نامه سرگشاده یک معلم کهنسال به یک معلم جوان
جناب آقای محمود احمدی‌نژاد؛
۱. شما مانند یک مصلح جهانی و یک مبشر و منذِر آسمانی مطالبی را با رئیس‌جمهور آمریکا مطرح کرده‌اید، با این تفاوت که تا آنجا که در کتب مقدس آمده است پیامبرانی مانند ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (ص) و همه مصلحان در برخورد با حاکمان ظالم و جائر اول با زبان لین و مهرورزانه سخن می‌گفتند و بعد برای نجات مردم از سلطه و ستم به خشونت روی می‌آوردند اما شما اول با خشونت کار را آغاز کردید و کلماتی که برازنده یک «هادی» نبود به‌کار بردید و حال با زبان ملایم و دیپلماسی با بوش سخن می‌گویید .
۲. می‌کوشم با ذکر کلمات و جملاتی که شما به‌کار برده‌اید پاسختان را بشنوم اگرچه شما درصدد اصلاح جامعه بشری هستید و دانشجویان از جامعه ایران سخن می‌گویند.
جناب آقای احمدی‌نژاد؛
شما نامه خود را با این جملات آغاز می‌‌کنید که قسمتهایی از آن را عیناً می‌آورم:
آقای جورج بوش؛ رییس‌جمهور ایالات متحده آمریکا
مدتی در این اندیشه بودم چگونه می‌توان تناقضات غیرقابل انکار موجود در صحنه بین‌المللی را که مدام مورد بحث محافل مردمی به‌ خصوص مجامع سیاسی و دانشجویی است توجیه کرد. سئوالات زیادی در این مورد بی‌جواب مانده است لذا تصمیم گرفتم شمه‌ای از این تناقضات و سئوالات را مطرح کنم شاید فرصتی برای تصحیح آنها فراهم آید. آیا می‌شود پیرو حضرت مسیح (ع) پیامبر بزرگ الهی بود، خود را متعهد به حقوقِ بشر دانست، لیبرالیسم را الگوی تمدن معرفی کرد، با گسترش سلاح‌های هسته‌ای و کشتار جمعی اعلام مخالفت نمود، مبارزه با تروریسم را شعار خود قرار داد و در نهایت برای تشکیل جامعه واحد جهانی تلاش کرد جامعه‌ای که قرار است حضرت مسیح (ع) و صالحان زمین در آن حکومت کنند.
اما در عین حال کشورها مورد تعرض قرار گیرند. جان و حیثیت و هستی افراد از ارزش ساقط شود و مثلاً فقط با احتمال حضور چند نفر مجرم در یک روستا یا شهر یا کاروان تمام آن روستا یا شهر یا کاروان به آتش کشیده شود.
آقای احمدی‌نژاد؛
همانطور که قبلاً گفتم من چون یک معلم هستم غالباً در معرض سئوالات گوناگون قرار می‌گیرم. روزی دانشجویی که ته‌ لهجه آذری داشت از من سئوال کرد و گفت: جناب استاد، من پرسشی دارم و از شما می‌خواهم مشکل مرا که سالهاست فکرم را به‌خود مشغول کرده حل کنید چون من در این جریانات تعدادی از نزدیکان خود را از دست دادم و زندگی‌ام دگرگون شد. شما حتماً می‌دانید در اوایل انقلاب سپاه پاسداران و نظامیها به چند روستا از جمله «قارنا» و «ایندرقاش» حمله کردند و تعداد کثیری زن و بچه مردم را کشتند و حتی به حیوانات هم رحم نکردند با بهانه اینکه تعدادی از ضدانقلاب در این روستاها نفوذ کرده‌اند. به من بگویید حکومتی که خود را مسلمان و پیرو پیامبر محبت و دوستی و ائمه می‌داند با کدام منطق دینی، اخلاقی و قانونی به این عمل زشت و ننگین دست زد؟ جالب اینکه بعدها با توضیحات آقای حسنی (امام‌جمعه ارومیه) و آقای جلایی‌پور که آن روز فرماندار مهاباد بود و امروز از سردمداران «اصلاحات» است و با همفکرانش می‌خواهند «جبهه دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر» تشکیل دهند در جواب یکی از دانشجویان خواجه نصیر که در این مورد سئوال کرده بود با عصبانیت گفته بود «باز چرا موضوع کردستان را پیش کشیدید این موضوع دیگر تمام شده است هر که در قدرت باشد همین کار را انجام می‌دهد» در اینجا دانشجوی دیگری سئوال کرده بود «پس چرا شما به قتلهای زنجیره‌ای اعتراض می‌کنید؟ ».
جناب آقای احمدی‌نژاد؛
آن روزها شما جزء سپاه و بسیج و کسانی بودید که اقدام به این کارها می‌کرد یا حداقل از آنها اطلاع کامل داشتید به من پاسخ دهید این اقدامات با کدامیک از ارزشهای اسلامِ شما که مدعی آن هستید تطابق دارد؟ با منش و روش محمد (ص) پیامبر، یا آنچه در قرآن کریم آمده یا روش ائمه اطهار؟
جناب آقای احمدی‌نژاد؛
در دنباله مقاله به مسائلی اشاره کرده‌اید که واقعاً قابل تعمق بسیار است. نوشته‌اید:
شاید بدانید من یک معلم هستم. دانشجویان می‌پرسند این اقدامات را چگونه می‌توان با ارزشهای *** این کلام از جمله تعهد به آیین حضرت مسیح (ع) پیامبر صلح و رحمت تطبیق داد.
متهمانی در گوانتانامو در بند هستند که محاکمه نمی‌شوند، به وکیل دسترسی ندارند، خانواده آنان نمی‌توانند آنان را ببینند و در خارج کشور خود نگهداری می‌شوند و هیچ نظارت بین‌المللی بر آنان نیست. معلوم نیست اینها زندانی هستند، اسیر جنگی‌ هستند، متهم‌اند یا محکوم. بازرسان اتحادیه اروپایی تأیید کرده‌اند که زندانهای مخفی در اروپا وجود دارد. من نتوانستم ربودن افراد و نگه‌داشتن آنان را در زندانهای مخفی با هیچیک از نظامهای قضایی دنیا تطبیق دهم و نفهمیدم این اقدامات با کدامیک از ارزشهای صدر این مقال تطابق دارد با تعلیمات حضرت مسیح (ع) یا حقوقِ بشر یا ارزشهای لیبرالیسم.
آقای احمدی‌نژاد؛
یک روز دانشجویی سر کلاس برخاست و گفت: استاد، من شنیده‌ام شما، هم در نظام شاهی و هم در نظام اسلامی زندانی بوده‌اید. من نتوانستم این مشکل را برای خود حل کنم که چگونه می‌شود یک استاد دانشگاه را به زندان برد و اصولاً دلم می‌خواهد بدانم زندان در نظام اسلامی چگونه جایی است و با شما در زندان چه می‌کردند؟ گفتم پسرم من در سالِ ۱٣٣۹ وقتی مانند شما دانشجو بودم به‌دلیل پخش اعلامیه علیه دیکتاتوری شاه به زندان انفرادی قزل‌قلعه افتادم. من از زندانهای شاه و جنایاتی که در آن صورت می‌گرفت و شکنجه‌های وحشتناکش در اینجا سخنی نمی‌گویم چون نظام شاهی هر چه می‌کرد و هر جنایتی مرتکب می‌شد نام دین و خدا و پیامبر و اسلام روی آن نمی‌گذاشت اما در جمهوری اسلامی شاهد صحنه‌هایی بودم و بلاهایی سرِ خودم آوردند که گفتن آنها جز زنده کردن درد و رنج و بی‌رحمی‌ها اثر دیگری ندارد. من شاهد بودم روزانه ده‌ها و صدها جوان از ۱۵ سال به بالا را به جوخه اعدام سپردند و تعداد کثیری که زیر شکنجه‌ها تحمل نیاوردند شهید شدند و در قزلحصار چیزی به‌نام «قیامت» دیدم که شاید در تمام دنیا بی‌سابقه باشد و در همانجا شاهد بودم صدها دختر جوان روانی شده بودند و به آنها تجاوز جنسی شده بود و اینها که می‌گویم افسانه نیست می‌توانی گوشه‌های کوچکی از این همه جنایت را در کتاب خاطرات آیت‌الله منتظری که آن موقع قائم‌مقام رهبری بود بخوانی. خانواده‌ام پس از دستگیری من در سال ۶۰ ماه‌ها از وضعم بی‌اطلاع بودند و در زندان سال ٨۰ ماه‌ها در یک زندان مخفی که خانواده‌ام نمی‌توانستند مرا ملاقات کنند به‌سر بردم. حال اگر بخواهم از وضع و چگونگی این زندانها برایت بگویم مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. انشاءالله روزی حقایق روشن خواهد شد و همگان خواهند فهمید چه جنایات وحشتناکی در زندانهای جمهوری اسلامی به‌نام خدا و دین اتفاق افتاده است.
آقای احمدی‌نژاد؛
شما از زندانهای «گوانتانامو» سخن می‌گویید. طبیعی است بوش و دیگر عوامل امپریالیسم و سرمایه‌داری برای حفظ منافع خود از هیچ جنایتی خودداری نمی‌کنند و فردا هم به قول شما باید جواب دهند که اعمالشان با کدامیک از صدرِ مقال تطابق دارد با تعلیمات حضرت مسیح (ع) یا حقوق بشر یا ارزشهای لیبرالیسم. اما شما به‌طور قطع شاهد صحنه‌هایی در زندانهای ایران بودید و شاید هم خودتان یکی از عوامل اجرایی آن بوده‌اید. راستی اگر وجدانی در کار هست فردا جواب خدا و محمد (ص) و ائمه دین که به‌نام آنها حکومت می‌کنید را چگونه خواهید داد؟
آقای احمدی‌نژاد؛
در نامه به آقای بوش در جایی نوشته‌اید :
آیا واگذار نمودن حق سرنوشت تمام سرزمین فلسطین به صاحبان اصلی آن که در داخل و خارج فلسطین هستند اعم از مسلمانان و یهودیان و مسیحیان با اصولِ دموکراسی و حقوق بشر و تعلیمات انبیا منافات دارد؟ اگر منافات ندارد چرا با همه‌پرسی مخالفت می‌شود؟
این قبیل سخنان را تاکنون چند بار آقای خامنه‌ای هم در مورد فلسطین گفته‌اند. به‌نظر شما اگر دانشجویی سرکلاس درس از من بپرسد «استاد پس از گذشت ۲۷ سال چرا اجازه نمی‌دهند این نسل که هیچ دخالتی در تعیین نظام جمهوری اسلامی نداشته و حالا می‌خواهد نظرش را در یک رفراندوم بگوید چرا با این کار مخالفت می‌کنند؟» من در جواب او چه بگویم؟ بگویم چون «آقا» تشخیص داده‌اند «مصلحت» نیست و در جمهوری اسلامی مصلحت از همه امور مهمتر است؟ در آن صورت دانشجویان نخواهند گفت مرگ خوب است اما برای همسایه!
جناب آقای احمدی‌نژاد؛
در نامه‌تان به آقای بوش نوشته‌اید :
از وظایف همه دولتها ایجاد امنیت و آرامش شهروندان است. مردم کشور شما و کشورهای همجوار نقاط بحرانی جهان چندین سال است احساس امنیت روانی ندارد.
یادتان هست در دهه شصت آقای خمینی می‌گفت که هرکس باید مواظب اعمال و رفتار و آمد و رفت همسایه‌ها باشد که این یک وظیفه شرعی است و آن روزها که شما در کسوت پاسدار یا بسیجی مأمور اجرای این امر بودید چه به سر خانواده‌ها آوردید و شبانه‌روز چه خانواده‌هایی با شنیدن کمترین
صدایی نزدیک خانه‌شان چنان وحشت می‌کردند که نزدیک بود قالب تهی کنند و مأمورین کمیته‌ها به هر خانه‌ای که دلشان می‌خواست می‌ریختند و وقتی از ایشان کارت شناسایی می‌خواستند اسلحه را به‌جای کارت نشان می‌دادند. بگذارید به شما که این مطالب را خوب می‌دانید بگویم شبِ ۱۲ تیر ماه ۱٣۶۰ برای دستگیری من که آدمی شناخته‌شده بودم و با آن سن و سال اهل فرار نبودم ۲ ساعت از نیمه‌شب گذشته درحالی‌که زن و بچه‌هایم در خواب بودند به خانه‌ام ریختند و با رفتاری وحشیانه دستگیرم کردند. این کارها که نمونه‌ای از آنها را گفتم نه از سوی سربازان آمریکایی در عراق که در تهران و از طرف سربازان گمنام امام زمان صورت می‌گرفت. شما که ارتباط نزدیک با این امام همام دارید بگویید آیا ایشان راضی به چنین اعمالی در نظامی که خود را مسلمان و پیرو محمد (ص) می‌داند هستند یا نه؟
آقای احمدی‌نژاد؛
در نامه به آقای بوش مطالبی فرموده‌اید که اگر یکی از دانشجویانم در مورد آن سئوالی کند پاسخی ندارم. لطفاً شما پاسخ دهید:
در همه کشورها مردم هستند که هزینه دولتها را می پردازند تا دولتها به آنان خدمت کنند. سئوال این است که صدها میلیارد دلار هزینه‌های سالیانه لشگرکشی به عراق چه دستاوردی برای مردم داشته است؟ جنابعالی اطلاع دارید در بعضی از ایالات کشور شما مردم در فقر و تنگدستی هستند هزاران نفر بی‌خانمان زندگی می‌کنند، بیکاری معضل بزرگی است و این مشکلات کم و بیش در سایر کشورها هم هست آیا در چنین شرایطی آن حجم عظیم لشگرکشی و آن هزینه‌های هنگفت از خزانه مردم توجیه‌پذیر است و با اصولِ پیش‌گفته تطابق دارد؟
آقای احمدی‌نژاد؛
شما در جنگ ایران و عراق شرکت داشتید و پس از فتح خرمشهر به‌احتمال زیاد از طرفداران ادامه جنگ و ورود به خاک عراق و از شعاردهندگان «راه قدس از کربلا می گذرد» یا «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» یا «تا رسیدن به کربلا یک الله‌اکبر باقی است» و از این نوع شعارها بودید. به‌نظر شما که از سرداران جنگ بودید و حتماً می‌دانید ادامه جنگ، گذشته از تلفات بسیار انسانی چند صد میلیارد دلار روی دست این مردم گذاشت و چه اثری روی فقر اکثریت مردم ایران طبق آمارهای رسمی خودتان گذاشته است، به دانشجویان پاسخ دهید آیا نتیجه ادامه جنگ جز فقر و فساد و بیکاری و نوشیدن جامِ زهر از سوی آقای خمینی چه ثمری داشت و اگر آقای بوش باید جواب عیسی مسیح صلح‌دوست را بدهد شما چگونه از نظر اسلامی این کار را توجیه می‌کنید؟
جناب آقای احمدی‌نژاد؛
مرقوم فرموده‌اید :
آیا می‌خواستیم عدالت برپا کنیم یا فقط از گروه‌های خاصی حمایت می‌کردیم و به قیمت فقر و تنگدستی عده زیادی از مردم عده اندکی را به ثروت و مقام رساندیم و رضایت آنان را بر رضایت خدا و مردم ترجیح دادیم؟ آیا از حقوقِ‌ مردم و محرومین دفاع کردیم یا آنان را نادیده گرفتیم؟ آیا از حقوقِ انسانها در سراسرِ جهان دفاع کردیم یا اینکه با تحمیل جنگ و دخالتهای غیرقانونی در امور کشورها و با ایجاد زندانهای مخوف عده‌ای را به بند کشیدیم. آیا امنیت و صلح را برای جهان رقم زدیم یا سایه تهدید و زور را در جهان گستردیم؟ آیا به ملت خود و سایر مردم جهان راست گفتیم یا اینکه حقایق را وارونه جلوه دادیم؟ آیا طرفدار مردم بودیم یا طرفدار اشغالگران و ستمگران؟ آیا در حکومتِ ما منطق عقل، اخلاق، صلح، عمل به تعهدات، گسترش عدالت، خدمت به مردم، رفاه و پیشرفت و حفظ کرامت انسانی مورد توجه بوده یا زور اسلحه، تهدید، ناامنی، بی‌توجهی به مردم، عقب انداختن پیشرفت و تعالی ملتها و پایمال کردن حقوقِ انسانها؟ و بالاخره خواهند گفت آیا به آنچه سوگند یاد کردیم در خدمت به مردم که وظیفه و تعهد اصلی ماست و به آیین پیامبران پایبند بودیم یا خیر؟
آقای احمدی‌نژاد؛
جمعی از دانشجویان می‌گویند ما هم عیناً همین سئوالات را از آقای احمدی‌نژاد داریم. ایشان که از روز اول جزئی از حکومت بودند و همکار قدرت در سمت فرمانداری و استانداری و شهرداری تهران و استادی دانشگاه و فرماندهی سپاه و غیره و غیره و اگر از زندانهای مخوف صحبت می‌کنند مقصودشان کدام زندان است؟ مگر از زندانهای اوین و رجایی‌شهر و قزل‌حصار و زندانهای جای‌جای وطن مخوفتر هم وجود دارد؟ به وجدان خود مراجعه کنند. آیا آنچه ایشان هنگام انتخابات به مردم وعده دادند راست بود؟ آیا در این مدت با مهرورزی و عدالت با مردم رفتار کردند یا برخوردشان با کارگران شرکت واحد و زنان و غیره به وحشیانه‌ترین وضع بود؟ راستی چه‌کسی به مردم راست می‌گوید و چه‌کسی دروغ؟ آقای احمدی‌نژاد شما خودتان در یک جلسه عمومی جواب دانشجویان را بدهید. راستی شما به آیین پیامبران به‌ویژه اسلام پایبند بودید یا خیر؟
آن عدالتی که نظام جمهوری اسلامی برپا کرد را کجا می‌توان دید؟ کاخهای میلیاردی، برجهای سربه‌فلک‌کشیده، ثروتهای بادآورده جمعی از وابستگان به حکومت و در کنار آن حلبی‌آبادها و پلاستیک‌آبادها و صدها و هزاران کارتن‌خواب اینها نشانه عدالت در نظام شماست. شما چشمانتان را تنها به خارج از کشور دوخته‌اید کمی هم به وضع مردم خودمان بیاندیشید تا از اینکه خود را پیرو اسلام عدالت‌خواه و حکومت عدل علی و از منتظرین امام زمان (ع) ـ که باید عدل و داد برپا کند ـ می‌دانید اظهار شرم نموده و جوابگو باشید .
جناب آقای احمدی‌نژاد؛
نوشته‌اید:
براساس کلام الهی همه ما به پرستش خدای یگانه و تبعیت از رسولان الهی دعوت شده‌ایم.
براستی خدا و رسولان الهی در کجای قرآن و سنت به شما گفته‌اند که به حکم یک نفر طی چند روز هزاران زندانی را که دوران محکومیت خود را می‌گذراندند از دم تیغ بگذرانید؟ آیا شما از این جریانات اطلاع نداشتید؟ از قتلهای زنجیره‌ای چطور؟ از شکنجه دانشجویان و شهادت زهرا کاظمی چطور؟ آقای احمدی‌نژاد شما را به خدا اینقدر مردم را بی‌هوش و بی‌اطلاع نپندارید. مردم شما و امثال شما را خیلی خوب می‌شناسند و فریب حرفها و اعمالتان را نمی‌خورند. بگذارید سخن را با نوشته خودتان به‌پایان برسانم.
ما چه بخواهیم چه نخواهیم جهان به سمت خداپرستی و عدالت به پیش می‌رود و اراده خدا بر همه‌چیز غلبه خواهد کرد.
بله جهان به سمت خداپرستی پیش می‌رود اما خدای رحمان و رحیم که انسانها را دوست دارد و به آنها محبت می‌کند نه خدای شما که زنان را به‌خاطر بیرون آمدن دو نخ مویشان با همان موها در جهنم آویزان می‌کند و مردان را به‌خاطر یک خطای کوچک به صلابه می‌کشد و تا ابد در آتش می‌سوزاند و مار غاشیه به جانشان می‌اندازد اما با ستمکاران و جنایت‌پیشگان به‌خاطر دو رکعت نماز دروغینشان مهرورزی می‌کند.
دکتر محمد ملکی
اردیبهشت‌ماه ۱٣٨۵

شنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۵


  • کاریکاتوری که چند شهر ترک زبان را بهم ریخت

یکشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۵

نقدى بر نامه احمدى نژاد به بوش
رئيس ايران يا ناجى جهان؟
محمد قوچانى
از ميان نكوهش هايى كه در حق سيدمحمد خاتمى روا مى شد، يكى هم فيلسوفانه سخن گفتن او در مقام سياستمدارى بود كه قاعدتاً بايد روشن و شفاف سخن گويد و خاتمى مبهم و نهان حرف مى زد. اما چرخ روزگار رئيس جمهورى را به ما عطا كرده كه نه سياستمدارانه و نه فيلسوفانه كه پيامبرانه سخن مى گويد! محمود احمدى نژاد رئيس جمهورى ايران پس از آن كه پاسخى از جورج بوش رئيس جمهورى آمريكا به نامه اش دريافت نكرده، در اندونزى گفته است: «اين نامه بسيار فراتر از موضوع هسته اى بود و ما اصولاً مسئله هسته اى را مهم نمى دانيم كه بخواهيم در مورد آن نامه اى بنويسيم. ما به دنبال حل مسائل اساسى تر جهان هستيم. اين نامه دعوتى به توحيد و عدالت و فرهنگ انبيا بوده است.»آيت الله احمد جنتى فقيه همفكر با رئيس جمهور نيز ديروز در نماز جمعه تهران گفته است كه «اين نامه فوق العاده است و عقيده من اين است كه از الهامات خدا بود.»اكنون جاى اين پرسش وجود دارد كه رئيس جمهور برگزيده خداوند است يا خلق؟ كار رئيس جمهور رصد الهامات الهى است يا تدبير امور مردم؟ براى پاسخ به اين پرسش ضرورى است بار ديگر جايگاه و وظايف رياست جمهورى در ايران را مرور كنيم: رئيس جمهور در ايران رئيس قوه مجريه است. پس از بازنگرى قانون اساسى ايران در سال ۱۳۶۸ عملاً مقام رياست نظام سياسى (كه از طريق وظيفه قانونى هماهنگى قوا محقق مى شد) به مقام رهبرى محول شد چرا كه اين مقام براساس قانون اساسى نه فقط مقامى مذهبى كه حاكم بر قواى سه گانه است و كار هماهنگى قوا و نيز حل معضلات نظام كه از طرق عادى قابل اصلاح نيست بر عهده رهبرى قرار گرفته است. بنا به همين جابه جايى، پربيراه نيست كه مهمترين مسئوليت رئيس جمهورى اسلامى را رياست قوه مجريه و برخى نهادهاى تركيبى (مانند شوراى امنيت ملى يا شوراى انقلاب فرهنگى) بدانيم و ثابت كنيم كه «رئيس جمهور» (چه خاتمى چه احمدى نژاد) درواقع «رئيس دولت»، «رئيس كابينه»، «رئيس الوزرا» و حتى همان نخست وزيرى است كه در بازنگرى قانون اساسى حذف شد.بر اين مبنا رئيس جمهور هيچ وظيفه تبشيرى ندارد. كار او اجراى منويات نظام سياسى است كه از سوى نهادهايى مانند مجلس، شوراى نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت يا رهبرى تعيين مى شود. اين نكته اى بود كه اصلاح طلبانى چون خاتمى بسيار دير به آن رسيدند اما اصولگرايانى مانند احمدى نژاد از آغاز بر آن پاى فشردند. اصولگرايى را با عمل گرايى آميختند و به جاى سخنورى درباره دموكراسى و تجدد در سفر به اروپا و آمريكا در باب ازدواج جوانان و لوله كشى آب و گاز و وام مسكن در سفر به سيستان و بلوچستان و لرستان سخن گفتند. اما عجبا كه رئيس جمهور هنگامى كه به جورج بوش مى رسد پيام پيامبرانه سر مى دهد و بر جاى مراجع تقليد و مجتهدان جامع الشرايط مى نشيند. مردم ايران به خاتمى راى داده بودند كه براى آنان دموكراسى به ارمغان آورد اما او بيش از آنكه دموكراسى را مستقر سازد درباره دموكراسى نظريه پردازى كرد. هشت سال بعد محمود احمدى نژاد صاحب راى شد و خطابه ها در نقد و نفى «حرف زدن بدون عمل كردن» خواند اما خود هرازگاهى از عالم غيب تحفه اى به جهان واقع مى آورد. نامه محمود احمدى نژاد به جورج بوش پس از سخنان روحانى رئيس جمهور در سازمان ملل متحد و گزارش آن در ديدار با آيت الله جوادى آملى و وعده هاى غريب و قريب براى بهبود اوضاع جهان و... آخرين سخن آرمان گرايانه رئيس جمهور جديد ايران است. نامه به بوش همان گونه كه برخى دولتمردان پيش بينى مى كردند مى توانست فتح باب تازه اى در مناسبات ايران و جهان غرب باشد. همان نظام سياسى اى كه منوياتش بايد مورد توجه رئيس جمهور قرار گيرد پس از ربع قرن تصميم گرفته كه باب مذاكره اى محدود و محتاطانه با ايالات متحده آمريكا را بگشايد. نامه احمدى نژاد به بوش نيز اگر جز در چارچوب اين منويات مورد اجماع نهادهاى عالى نظام (مجلس و شوراى نگهبان و رهبرى) نبود، معنايى جز نصيحت نداشت. چنين نصايحى در هر موقعيتى از آقاى احمدى نژاد شنيدنى بود به خصوص آنجا كه خود را «آموزگار» معرفى مى كند. اما در مقام رئيس جمهور، احمدى نژاد «مجرى» نظامى است كه بايد براى تصميم هاى خود هزينه پرداخت كند. هزينه شكستن تابوى هرگونه رابطه مستقيم با آمريكا كه يك بار براساس محاسبه همين هزينه ها رئيس جمهور سابق ايران به دليل مصاحبه با شبكه تلويزيونى CNN مورد انتقادات شديدى قرار گرفت. احمدى نژاد اما در كمال خونسردى اين خط قرمز را شكست بدون آنكه براى عزت ايران و صلح با جهان ارمغانى آ ورد. جورج بوش و دستگاه سياست خارجى آمريكا با سردمزاجى با نامه احمدى نژاد برخورد كرد و بدون آنكه هزينه اى به آمريكايى ها تحميل شود، ما يك به يك از خط قرمزهاى خود (از قبح مذاكره تا منع مكاتبه) عبور كرديم بدون آنكه به خاكريز تازه اى رسيده باشيم، بوده اند ملت هايى مانند چينى ها كه تصميم آنها براى مذاكره با آمريكا به بمب خبرى تبديل شد اما آنچه پس از نامه احمدى نژاد رخ داد بمب خبرى نبود، آب سرد بود. به راستى واكنش سرد آمريكا (كه براى هر ايرانى تحقيرآميز و ناراحت كننده است) به نامه رئيس جمهور ايران (كه اكنون نماينده همه كسانى است كه به او راى داده يا نداده اند) براى كارگزاران سياست خارجى و امنيت ملى ايران قابل پيش بينى نبود؟ شايد نويسندگان نامه سعى كرده اند متنى را تنظيم كنند كه در آن با شرح تناقض هاى سياست خارجى آمريكا جورج بوش را ناگزير از اقرار يا سكوت كنند اما چنين روشنگرى هايى نه فقط از ايشان كه هر روز از هزاران روشنفكر ضدآمريكايى جهان برمى آيد كه بديهياتى چون نقض حقوق بشر در گوانتانامو يا جنگ افروزى آمريكا در عراق و افغانستان يا نقض حقوق سياهان و... را به ياد بوش بياورند. آمريكا قطعاً براى مواردى از اين دست پاسخى ندارد اما خطا است كه تصور كنيم كاخ سفيد در پى اقناع جهان است چرا كه خود بارها تاكيد كرده ايم آمريكا جهان را به قهر مى گيرد نه منطق و منطق تنها زمانى به كار مى آيد كه قهر را مدلل كند يا معلل. در همين جا است كه محمود احمدى نژاد در دام منطقى مى افتد كه ديرى است روشنفكران دينى را گرفتار خود كرده و آن استدلال براساس همان معيارهاى مدرن است. در حالى كه محمود احمدى نژاد هرگز با مردم ايران از دموكراسى و حقوق بشر حرف نمى زند و ترجيح مى دهد به جاى جمهورى اسلامى از دولت اسلامى سخن بگويد اما دست كم در پنج جاى نامه احمدى نژاد به بوش از او خواسته شده اعمال آمريكا را با محك ليبراليسم و حقوق بشر بسنجد. بر فرض آن كه بوش به احمدى نژاد جوابيه اى بنويسد آيا احمدى نژاد از رئيس جمهور آمريكا خواهد پذيرفت كه همين محك را درباره ايران به كار برد؟ احمدى نژاد با تشابه آموزه هاى انبيا (موسى(ع) و عيسى(ع) و محمد(ص)) با ارزش هاى ليبرالى و اشاره درست به ريشه هاى دينى و مسيحى و ابراهيمى حقوق بشر عملاً در زمين كسى بازى مى كند كه دشمن او است. بديهى است كه عملكرد ايالات متحده در گوانتانامو مخالف نص اعلاميه جهانى حقوق بشر است يا حمله غير قانونى آمريكا به عراق برخلاف اصول منشور ملل متحد (حتى در بيرون از فرضيه دفاع مشروع) است اما اگر براساس همين اعلاميه ها، بوش به نقد رفتارهاى ايران بپردازد، احمدى نژاد چه پاسخى خواهد داد؟ تمايز اصولگرايان از اصلاح طلبان چيزى جز اين نبود كه آنان از پايه به نقد تجدد مى رفتند و از اساس در بازى سنت و مدرنيته شركت نمى كردند و بنابراين حداقل در هنگام آميزش اسلام و تجدد و نظام اسلامى و نظام بين الملل دچار التقاط يا انحراف از اصول نمى شدند. احمدى نژاد در داخل ايران اينچنين است اما در جهان خارج عملاً به نسخه اى كم رنگ از تصوير خاتمى تبديل شده كه اگر خاتمى سخن از گفت وگوى تمدن ها سر مى داد يا از ائتلاف براى صلح مى گفت (و به دليل زاويه نگاه و پايگاه خود مورد استقبال جهان قرار مى گرفت) احمدى نژاد از تبعيد اسرائيل يا تبشير بوش سخن مى گويد (و با وجود نيت خير احمدى نژاد مورد نقد قرار مى گيرد). تبشير و تبليغ رسالت انبيا كار هيچ كس جز خود انبيا و شايد اوليا نيست. قياس نامه نگارى «احمدى نژاد- بوش» با نامه نگارى «امام خمينى- گورباچف» يا حتى نامه پيامبر گرامى اسلام به پادشاهان ايران و روم قياس مع الفارق است. پيامبر اسلام يا امام خمينى انتظار پاسخى نداشتند، آنان به وظيفه شرعى خود عمل مى كردند چرا كه لباس تبليغ دين خدا را پوشيده بودند اما كسى كه رداى رياست جمهورى را پوشيده وظيفه اى شرعى جز اين ندارد كه موجوديت و هويت جمهورى اسلامى ايران را در اين شرايط خطرناك بين المللى حفظ كند. مردم براى نبوت به پيامبران راى نمى دهند يا با راى مراجع تقليد خود را انتخاب نمى كنند. آنان به مدد وحى، نبى يا تقوى، فقيه مى شوند اما روساى جمهور با راى رئيس جمهور مى شوند. با سلب راى مردم يا با پايان دوره رياست جمهورى، روساى جمهور ديگر رئيس جمهور نيستند اما انبيا و فقها تا زمانى كه وحى يا علم و تقوا با آنها است، نبى و فقيه اند. اصلاح طلبان به خاتمى راى نداده بودند تا به مدد راى اكثريت فيلسوف شود و اصولگرايان به احمدى نژاد راى نداده اند تا به مدد راى اكثريت منجى جهان بشريت شود چرا كه فرهيختگى و نجات بخشى ربطى به خود خواست و راى اكثريت و اقليت ندارد. مردم به احمدى نژاد راى دادند تا در صلح، رفاه، آزادى و برابرى زندگى كنند و از جنگ، فقر، استبداد و ظلم دور باشند. خاتمى نمى خواست «قهرمان» شود، اما احمدى نژاد اصرار دارد كه «ناجى» ناميده شود. آقاى احمدى نژاد بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه اگر هدف از نامه نگارى به جورج بوش جز يافتن راهى براى حفظ اقتدار (بهره مندى ايران از انرژى هسته اى)، صلح (پرهيز از جنگ و خشونتى كه آمريكا درصدد تحميل آن است) و توسعه ايران (پرهيز از تحريم و محاصره اقتصادى) نبوده، با چه تحليل و جوازى بر ربع قرن اندوخته قطع رابطه و مذاكره و مكاتبه با آمريكا (كه مى توانست در هر مذاكره اى برگ برنده ايران باشد) چنين چوب حراج زده است؟ به چه حقى رئيس جمهور از وظايف قانونى خود به عنوان مجرى اراده ملت و نماينده نظام به جايگاه يك دعوت كننده تغيير موقعيت داده است؟ به اعتقاد شيعه جهان منجى غايبى دارد كه زمان ظهور او براى گسترش دين خدا پنهان است. ايران اما رئيس جمهورى مى خواهد كه صلح و امنيت آن را تامين كند. منجيان جهان نيازى به راى مردم جهان ندارند، اما آنكه با راى مردم بر سرير قدرت نشسته جز انجام خواسته اين مردم كار ديگرى ندارد حتى اگر خود را ناجى جهان بداند.

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۵



«آقاي جورج بوش
رييس‌جمهور ايالات متحده‌ي آمريكا
براي مدتي است كه من فكر مي‌كنم چگونه كسي مي‌تواند تناقضات غير قابل انكاري را توجيه كند كه در فضاي بين‌المللي وجود دارد كه هم‌چنان به طور مداوم درباره‌ي آنها به‌ويژه در گردهمايي‌هاي سياسي و در ميان دانشجويان دانشگاه‌ها بحث و تبادل نظر مي‌شود. بسياري از سوالات بي‌پاسخ مانده‌اند. اينها مرا وادار كرده است تا به بحث درباره‌ي برخي از تناقضات و سوالات با اين اميد كه بتواند فرصتي را براي اصلاح و جبران آنها فراهم كند بپردازم.
آيا كسي مي‌تواند پيرو عيسي مسيح (ع) پيامبر بزرگ خدا باشد،
احساس التزام به احترام به حقوق بشر كند،
ليبراليسم را به عنوان مدلي از تمدن ارايه كند،
مخالفت كسي را با اشاعه‌ي سلاح‌هاي هسته‌يي و سلاح‌هاي كشتارجمعي اعلام كند،
"جنگ با ترور" را شعار خود بسازد،
و در آخر،
به سوي استقرار جامعه‌ي بين‌المللي واحدي رود – جامعه‌اي كه مسيح و پارسايان زمين روزي بر آن فرمانروايي كنند – اما در عين حال، كشورهايي را مورد حمله قرار دهد؛ جان‌ها، شهرت و مايملك مردم را نابود كند و فرصت اندكي را ايجاد كند و اجازه دهد جنايتكاران، شهري كوچك يا براي مثال كل يك روستا يا شهر را به آتش بكشند،
يا به دليل احتمال وجود سلاح‌هاي كشتار جمعي در كشوري آن كشور اشغال شود، حدود يكصد هزار تن در آن كشته شوند، منابع آبي، كشاورزي و صنعتي‌اش نابود شوند، نزديك به 180 هزار نيروي خارجي در آن مستقر گردند، حرمت حريم‌هاي خانه‌ي شهروندان را بشكند و كشور را شايد 50 سال به عقب بازگرداند. به چه قيمتي؟ صدها ميليارد دلار از خزانه‌ي يك كشور و چندين كشور مشخص ديگر خرج مي‌شود و ده‌ها هزار تن از مردان و زنان جوان به عنوان نيروهاي اشغالگر در وضعيتي آسيب‌پذير دور از خانواده و عزيزانشان قرار مي‌گيرند، دستانشان به خون ديگران آلوده مي‌شود، مجبور هستند كه فشار رواني بسياري را تحمل كنند كه هر روزه برخي از آنها را به خودكشي وادار مي‌كند و برخي آنها را با افسردگي به خانه بازمي‌گرداند و آنها با انواع بيماري‌ها و ناراحتي‌ها دست و پنجه نرم مي‌كنند. در حالي كه برخي از آنها نيز كشته شده و اجسادشان به خانواده‌هايشان بازگردانده مي‌شود.
در چارچوب وجود سلاح‌هاي كشتارجمعي، اين تراژدي به غرق شدن ملت كشور اشغال شده و كشور اشغالگر مي‌انجامد. سپس مشخص مي‌شود كه هيچ سلاح كشتار جمعي وجود نداشته است كه بر اساس آن اقدام را آغاز كرد.
البته صدام يك ديكتاتور جنايتكار بود. اما جنگ براي سرنگون كردن او به راه انداخته نشد. هدف اعلام شده‌ي جنگ، يافتن و نابود كردن سلاح‌هاي كشتار جمعي بود. او در راستاي هدفي ديگر سرنگون شد. با اين حال مردم منطقه از اين بابت خوشحالند. اين را خاطرنشان مي‌كنم كه در خلال سال‌هاي بسيار جنگ عليه ايران، صدام از سوي غرب مورد حمايت قرار گرفت.
آقاي رييس‌جمهور،
احتمالا مي‌دانيد كه من يك آموزگارم. دانشجويان من از من مي‌پرسند كه اين دست اقدامات چگونه با ارزش‌هاي اعلام شده در ابتداي اين نامه و اداي وظيفه در قبال سنن عيسي مسيح (ع) پيامبر صلح و بخشش، تطبيق دارد.
زندانياني در خليج گوانتانامو وجود دارند كه محاكمه نشده‌اند، حقوق قانوني‌شان سلب شده، خانواده‌هايشان نمي‌توانند آنها را ببيند و آشكارا در سرزميني غريب خارج از كشور خودشان نگهداري مي‌شوند. هيچ نظارت بين‌المللي بر وضعيت و سرنوشت آنها وجود ندارد. كسي نمي‌داند كه آيا آنها زنداني، زنداني جنگي، متهم يا جاني هستند.
بازرسان اروپايي وجود زندان‌هاي مخفي را در اروپا تاييد كرده‌اند. من نمي‌توانم آدم‌ربايي شخصي و بردن آن مرد يا زن به زندان‌هاي مخفي را با اصول هيچ سيستم حقوقي ارتباط دهم. براي آن موضوع من نمي‌توانم درك كنم كه چگونه چنين اقداماتي مطابق با ارزش‌هاي مطرح شده در ابتداي اين نامه به طور مثال، آموزه‌هاي عيسي مسيح (ع)، حقوق بشر و ارزش‌هاي ليبرال مرتبط است؟
افراد جوان، دانشجويان دانشگاه‌ها و مردم عادي سوالات بسياري را درخصوص پديده‌ي اسراييل دارند. من مطمئنم كه با برخي از آنها آشنا هستيد.
در طول تاريخ بسياري از كشورها اشغال شده‌اند اما من فكر مي‌كنم استقرار كشوري جديد با مردمي جديد، پديده‌اي جديد است كه منحصر به زمانه‌ي ماست.
دانشجويان مي‌گويند كه 60 سال پيش چنين كشوري وجود نداشت. آنها نقشه‌ها و كره‌هاي قديمي را نشان مي‌دهند و مي‌گويند شما هم مانند ما تلاش كنيد. ما قادر نبوده‌ايم كشوري به نام اسراييل را بيابيم.
من به آنها مي‌گويم تاريخ جنگ جهاني اول و دوم را مطالعه كنيد. يكي از دانشجويانم به من گفت كه در جريان جنگ جهاني دوم كه بيش از ده‌ها ميليون نفر جان خود را از دست دادند، اخبار مربوط به جنگ به سرعت از سوي طرف‌هاي در حال جنگ منتشر مي‌شد. پس از جنگ آنها ادعا كردند كه شش ميليون يهودي كشته شده‌اند. شش ميليون انساني كه قطعا با دو ميليون خانواده وابستگي داشته‌اند.
دوباره اجازه دهيد، فرض كنيم كه اين رخدادها حقيقت دارد. آيا اين به صورت منطقي مي‌تواند تاسيس كشور اسراييل در خاورميانه يا حمايت از چنين كشوري را توجيه كند؟
آقاي رييس‌جمهور،
من مطمئن هستم كه شما مي‌دانيد چگونه – و به چه هزينه‌اي – اسراييل ايجاد شد:
- چندين هزار نفر در اين فرآيند كشته شدند؛
- ميليون‌ها تن از افراد بومي آواره گشتند؛
- صدها هزار هكتار از اراضي كشاورزي، باغات زيتون، شهرها و روستاها تخريب شدند.
اين تراژدي مختص به زمان استقرار اسراييل نيست و متاسفانه 60 سال است كه تاكنون جريان دارد.
رژيمي مستقر شده است كه هيچ رحمي را حتي براي كودكان قائل نيست، خانه‌ها را در حالي كه ساكنانش هنوز در آن هستند، نابود مي‌كند، فهرست پيش‌دستانه‌اش و طرح‌هاي خود را براي ترور شخصيت‌هاي فلسطيني اعلام مي‌كند و هزاران تن از فلسطينيان را در زندان نگه مي‌دارد. چنين پديده‌اي حتي در بعيدترين حالت ممكن در حافظه‌ي تاريخي كنوني نيز منحصر به فرد است.
سوال مهم ديگري كه مردم مي‌پرسند اين است كه چرا اين رژيم مورد حمايت قرار مي‌گيرد؟
آيا حمايت از اين رژيم با آموزه‌هاي عيسي مسيح (ع) يا موسي (ع) يا ارزش‌هاي ليبرال همخواني دارد؟
آيا ما اين‌گونه درك مي‌كنيم كه اجازه دادن به ساكنان اصلي اين سرزمين‌ها – داخل و خارج از فلسطين – چه مسيحي، مسلمان يا يهودي باشند، براي تعيين سرنوشتشان در تضاد با اصول دموكراسي، حقوق بشر و آموزه‌هاي پيامبران است؟ اگر نه، چرا چنين مخالفت گسترده‌اي با برگزاري همه‌پرسي انجام مي‌شود؟
دولت تازه انتخاب شده‌ي فلسطين اخيرا قدرت را در دست گرفته است. تمام ناظران مستقل تاييد كرده‌اند كه اين دولت برآمده از انتخابات است. به طور غير قابل باوري آنها دولت منتخب را زير فشار گذاشته‌اند و به آن توصيه كرده‌اند كه رژيم اسراييل را به رسميت بشناسد، از مقاومت دست بردارد و برنامه‌هاي دولت پيشين را دنبال كند.
اگر دولت فعلي فلسطين همان وضعيت سابق را در پيش مي‌گرفت، ملت فلسطين آن را انتخاب مي‌كرد؟ دوباره مي‌گويم آيا چنين موضعي در مخالفت با دولت فلسطين ربطي با ارزش‌هايي كه پيشتر مطرح شده است، دارد؟ مردم هم‌چنين مي‌گويند "چرا تمام قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل در محكوميت اسراييل وتو مي‌شود؟"
آقاي رييس‌جمهور،
همان گونه كه شما به خوبي آگاه هستيد، من در ميان مردم زندگي مي‌كنم و در ارتباط مداوم با آنها هستم - بسياري از مردم خاورميانه نيز مي‌توانند با من تماس داشته باشند- آنها به سياست‌هاي دوگانه اعتمادي ندارند. اين مشخص است كه مردم منطقه به صورت فزاينده‌اي از چنين سياست‌هايي خشمگين هستند.
من قصد ندارم كه سوال‌هاي زيادي را مطرح كنم، اما نياز است كه چند نكته‌ي ديگري را نيز يادآور شوم.
چرا هرگونه دستاورد تكنولوژيك و علمي در منطقه‌ي خاورميانه به معناي تهديد عليه رژيم صهيونيستي تصوير و تعريف مي‌شود؟ آيا تحقيق و توسعه‌ي علمي يكي از حقوق بنيادين ملت‌ها نيست؟
شما با تاريخ آشنايي داريد. جداي از قرون وسطي در چه زمان ديگري از تاريخ پيشرفت علمي و فني جرم محسوب مي‌شده است؟ آيا احتمال اين‌كه دستاوردهاي علمي براي مقاصد نظامي مورد استفاده قرار گيرد، مي‌تواند دليلي كافي براي مخالفت با علم و فن‌آوري به صورت توامان باشد؟ اگر چنين پيش‌فرضي درست باشد بنابراين بايد با تمام قوانين علمي از جمله فيزيك، شيمي، رياضي، پزشكي، مهندسي و ... نيز مخالفت شود!
دروغ‌هايي درخصوص موضوع عراق مطرح شده است. نتيجه چه بود؟ شكي ندارم كه دروغ گفتن در تمام فرهنگ‌ها نكوهيده است و شما هم دوست نداريد كه دروغ بشنويد.
آقاي رييس‌جمهور،
آيا ساكنان آمريكاي لاتين حق ندارند كه بپرسند چرا دولت‌هاي منتخب‌شان مورد مخالفت قرار مي‌گيرند و رهبراني كه از طريق كودتا بر سر كار آمده‌اند، حمايت مي‌شوند؟ يا چرا آنها بايد به صورت مداوم مورد تهديد قرار بگيرند و در هراس به سر برند؟
مردم آفريقا، سختكوش، خلاق و مستعد هستند. آنها مي‌توانند نقشي مهم و ارزشمند را براي تامين نيازهاي بشريت ايفا كنند و پيشرفت مادي و معنوي آن را ارتقا بخشند. فقر و مشقت در بخش‌هاي عظيمي از آفريقا مانع از تحقق چنين امري مي‌شود. آيا آنها حق ندارند بپرسند چرا ثروت عظيم‌شان - از جمله منابع معدني – با وجود اين حقيقت كه آنها بيش از ديگران به آن نياز دارند چپاول مي‌شود؟
مجددا مي‌گويم آيا چنين اقداماتي برآورنده‌ي آموزه‌هاي مسيح (ع) و معتقدات حقوق بشر است؟
مردم شجاع و مومن ايران نيز سوالات و گلايه‌هاي بسياري دارند كه از آن جمله كودتاي 1332 و به تبع آن سرنگوني رژيم مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامي، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليت‌هاي مخالفان جمهوري اسلامي (هزاران صفحه از اسناد بر اين ادعا صحه مي‌گذارند)، حمايت از صدام در جنگي كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماي مسافربري ايراني، مسدود كردن دارايي‌هاي ملت ايران، افزايش تهديدات، خشم و نارضايتي و هم‌چنين مخالفت با پيشرفت علمي و هسته‌يي ملت ايران (درست زماني كه تمام ايراني‌ها خوشحال از پيشرفت كشورشان هستند) و بسياري از گلايه‌هايي ديگر كه من در اين نامه به آن اشاره نمي‌كنم.
آقاي رييس‌جمهور،
يازده سپتامبر واقعه‌ي فجيعي بود. كشتار بي‌گناهان در تمامي نقاط جهان اسفبار و وحشتناك است. دولت ما به سرعت انزجار خود را از ترتيب‌دهندگان اين واقعه ابراز كرد و ضمن ابراز تسليت با بازماندگان، با آنها ابراز همدردي كرد.
تمام دولت‌ها وظيفه دارند كه از جان، مال و شأن شهروندانشان محافظت كنند. گفته مي‌شود كه دولت شما سيستم‌هاي امنيتي، حفاظتي و اطلاعاتي گسترده‌اي را به خدمت گرفته است و حتي مخالفانش در خارج را نيز دستگير مي‌كند. يازده سپتامبر عمليات ساده‌اي نبود. آيا مي‌توانست بدون هماهنگي با سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي طرح‌ريزي و اجرا شود؟
البته اين يك حدس و گمان دانشگاهي است؛ چرا جنبه‌هاي اين حمله مخفيانه باقي مانده است؟ چرا چيزي در رابطه با آن‌كه چه كسي مسووليت اين حملات را بر عهده گرفته است، به ما گفته نمي‌شود؟ و چرا آنها كه مسوول و مقصر شناخته شدند، مورد محاكمه قرار نگرفتند؟
تمام دولت‌ها وظيفه دارند كه امنيت و آرامش ذهني را براي شهروندانشان فراهم كنند. چندين سال است مردم كشورتان و همسايگان نقاط دردسرخيز جهان آرامش ندارند. پس از يازده سپتامبر به جاي ترميم احساسات جريحه‌دار شده بازماندگان و مردم آمريكا - كه به طور گسترده‌اي متاثر از حملات بودند - برخي از رسانه‌هاي غربي صرفا به تشديد فضاي ترس و ناامني پرداختند؛ برخي به طور مداوم درباره‌ي احتمال حملات تروريستي جديدتر صحبت كردند و مردم را در وحشت نگه داشتند. آيا اين خدمتي به مردم آمريكاست؟ آيا امكان محاسبه‌ي خسارات ناشي از ترس و دلهره وجود دارد؟
شهروندان آمريكا در ترس مداوم از حملات تازه‌اي زندگي كردند كه مي‌توانست هر لحظه و در هر مكاني رخ دهد. آنها در خيابان‌ها، محل كارشان و خانه احساس ناامني داشتند. چه كسي از چنين وضعيتي خوشحال است؟ چرا رسانه‌ها به جاي انتقال احساس امنيت و فراهم كردن آرامش ذهني به افزايش احساس ناامني دامن زدند؟
برخي معتقدند اين جنجال‌سازي‌ها راه را براي حمله‌اي به افغانستان - و حتي توجيه آن - باز كرد.
دوباره بايد به نقش رسانه اشاره كنم. در منشور رسانه‌يي، انتشار اطلاعات صحيح و گزارش‌دهي صادقانه‌ي ماجرا از اصول اعتقادي است. من تاسف عميقم را از بي‌توجهي كه برخي رسانه‌هاي مشخص غربي نسبت به اين اصول نشان دادند ابراز مي‌كنم. بهانه‌ي اصلي براي حمله به عراق وجود سلاح‌هاي كشتار جمعي بود. اين به طور مداوم تكرار شد - و به افكار عمومي القا شد تا در نهايت باور كنند-– و زمينه براي حمله به عراق مهيا گشت.
آيا حقيقت در يك فضاي ساختگي و گمراه‌كننده گم نمي‌شود؟
مجددا اگر اجازه داده شود كه حقيقت گم شود، چگونه مي‌توان آن را با ارزش‌هاي فوق‌الذكر وفق داد؟ آيا حقيقت نزد قادر مطلق نيز قابل پنهان كردن است؟
آقاي رييس‌جمهور،
در كشورهاي اقصي‌ نقاط جهان شهروندان تامين‌كننده‌ي هزينه‌هاي دولت هستند تا دولتشان در مقابل قادر باشد به آنها خدمت كند.
سوال اين‌جاست كه "صدها ميليارد دلار پولي كه سالانه براي جنگ عراق هزينه شد چه حاصلي براي شهروندان داشت؟"
همان‌طور كه جنابعالي آگاهيد، در برخي از ايالت‌هاي كشور شما مردم در فقر به سر مي‌برند. چندين هزار بي‌خانمان و بيكار مشكلي عمده در كشورتان به شمار مي‌رود. البته اين مشكلات كمابيش در ساير كشورها نيز وجود دارد. با در نظر گرفتن اين شرايط آيا هزينه‌هاي سرسام‌آور جنگ كه از جيب ملت پرداخت مي‌شود مي‌تواند توجيه‌كننده و در راستاي اصول پيشتر مطرح شده باشد؟
آن‌چه ذكر آن رفت، برخي از گلايه‌هاي مردم سراسر جهان، منطقه ما و كشور شما است. اما قصد اصلي من - كه اميدوارم تا حدي با آن موافق باشيد – بدين شرح است:
آن‌ها كه در مسند قدرت قرار دارند براي زمان مشخصي بر سر كارند و نمي‌توانند به صورت نامحدود حكومت كنند اما نام آن‌ها در تاريخ ثبت مي‌شود و به طور مداوم در آينده نزديك و دور مورد قضاوت قرار مي‌گيرند.
مردم دوران رياست جمهوري ما را مورد ارزيابي قرار مي‌دهند.
آيا ما توانستيم صلح امنيت، سعادت را براي ملتمان به ارمغان بياوريم يا اين‌كه مسبب ناامني و بيكاري بوده‌ايم؟
آيا ما قصد استقرار عدالت را داشتيم يا اين‌كه صرفا در راستاي حمايت از منافع گروه‌هايي خاص گام برمي‌داشتيم، يا با اعمال زور بر بسياري از مردمي كه در فقر و مشقت زندگي ‌مي‌كنند قصد داشتيم عده قليلي را ثروتمند و قدرتمند كنيم- و در نتيجه تاييد مردم و قادر متعال را با منافع آنها معاوضه كنيم؟
آيا ما از حقوق مستضعفان دفاع مي‌كرديم يا آنها را ناديده مي‌گرفتيم؟
آيا ما از حقوق تمام انسان‌ها در سراسر جهان دفاع مي‌كرديم يا برايشان جنگ‌ بر مي‌افروختيم، به صورت غير قانوني در امور آن‌ها مداخله‌، زندانهاي جهنمي برايشان ايجاد و آنها را محبوس مي‌كرديم.
آيا ما صلح و امنيت را براي جهان به ارمغان آورديم يا طيفي از تهديد و ارعاب را برمي‌انگيختيم؟
آيا ما حقايق را به مردم‌مان و ساير مردم جهان مي‌گفتيم يا نسخه‌ي تحريف شده‌ي آن را در اختيارشان قرار مي‌داديم؟
آيا ما طرف ملت بوديم و يا اشغالگران و متجاوزان؟
آيا دولت ما رفتاري منطقي، عقلاني، اخلاق‌مدار، صلح‌جويانه، وظيفه‌مدار، عدالت‌محور، خدمت‌رسان به مردم را در پيش گرفت و عامل سعادت، پيشرفت و احترام‌گذار به عزت مردم بود و يا به نيروي اسلحه، ارعاب، ناامني، بي‌اعتنايي به انسان‌ها، تاخير در روند پيشرفت و تعالي ساير ملل و نقض حقوق ملت‌ها گرايش داشت و دست آخر آنها درباره‌ي ما اين‌گونه قضاوت خواهند كرد كه آيا ما صادق به سوگند خود در حين قرار گرفتن بر مسند كار مبني بر خدمت‌رساني به مردم كه وظيفه‌ي اصلي ما و سنت پيامبران است پايبند مانديم يا خير؟
آقاي رييس‌جمهور،
چه مدت ديگر جهان مي‌تواند چنين وضعيتي را تحمل كند؟
اين موج، جهان را به كدام سو هدايت خواهد كرد؟
چه مدت مردم جهان بايد هزينه‌ي تصميمات اشتباه برخي رهبران را پرداخت كنند؟
چه مدت ديگر طيف ناامني كه از جانب انبارهاي سلاح‌هاي كشتارجمعي ايجاد شده است مردم جهان را به خود مشغول خواهد كرد؟
چه مدت ديگر خون زنان، مردان و كودكان بي‌گناه در خيابان‌ها ريخته مي‌شود و منازل مردمان بر سرشان خراب مي‌شود؟ آيا شما از وضعيت موجود جهان رضايت داريد؟
آيا فكر مي‌كنيد سياست‌هاي فعلي موجود مي‌تواند ادامه يابد؟
اگر ميلياردها دلاري كه خرج امنيت، نبر‌د‌هاي نظامي و انتقالات نيرو‌ها شده است خرج سرمايه‌گذاري و ياري كشور‌هاي فقير، ارتقاي سلامت، مبارزه با امراض گوناگون، تحصيل و بهبود وضعيت ذهني و جسمي، ياري رساني به قربانيان بلاياي طبيعي، ايجاد فرصت‌هاي شغلي و توليدي، پروژه‌هاي توسعه‌اي و فقرزدايي، استقرار صلح، ميانجيگري در بين كشور‌هاي در حال مناقشه و خاموش كردن شعله‌هاي مناقشات نژادي، قومي و ساير مناقشات مي‌شد جهان مي‌توانست همان گونه كه امروز هست، باشد؟ آيا دولت شما و مردم شما به صورت توجيه‌پذيري از اين بابت به خود نمي‌باليدند؟ آيا وضعيت سياسي و اقتصادي دولت شما از وضعيت كنوني مستحكم‌تر نبود؟ و من بسيار متاسفم كه بايد بگويم آيا در اين صورت، نفرت فزاينده‌ي جهاني از دولت‌هاي آمريكايي باز هم وجود داشت؟
آقاي رييس‌جمهور،
قصد ندارم كه كسي را ناراحت كنم.
اگر ابراهيم، اسحاق، يعقوب، اسماعيل، يوسف يا عيسي مسيح (ع) امروز با ما بودند چگونه درباره‌ي چنين رفتاري قضاوت مي‌كردند؟ آيا به ما نقشي براي ايفاي آن در جهان موعود كه عدالت در آن جهاني خواهد شد و عيسي مسيح (ع) در آن حاضر خواهد شد داده مي‌شد؟ آيا اصولا آنها ما را قبول مي‌كردند؟
سوال بنيادين من اين است: آيا راه بهتري براي تعامل با ساير كشورهاي جهان وجود ندارد؟ امروز هزاران ميليون مسيحي، هزاران ميليون مسلمان و ميليون‌ها نفر از پيروان آموزه‌هاي موسي (ع) در جهان زندگي مي‌كنند. تمام اديان الهي به توحيد يا اعتقاد به خداي واحد و نه هيچ كس ديگر در جهان احترام مي‌گذارند.
قرآن كريم در اين لغت مشترك تاكيد مي‌كند و از پيروان اديان الهي مي‌خواهد و مي‌گويد (سوره 3 آيه 64): اي اهل كتاب! بياييد از آن كلمه‌ي حق كه ميان ما و شما يكسان است و برحق مي‌دانيم پيروي كنيم و آن كلمه اين است كه به‌جز خداي يكتا هيچ‌كس را نپرستيم و چيزي را شريك او قرار ندهيم و برخي را به جاي ربوبيت تعظيم نكنيم. اگر روي گرداندند بگوييد: كه ما تسليم فرمان خداونديم.
آقاي رييس جمهور،
بر اساس آيات الهي، همه‌ي ما به عبادت يك خدا و پيروي از آموزه‌هاي پيامبران الهي خوانده شده‌ايم.
"كه خداي واحدي را كه فراتر از همه‌ي قدرت‌هاي جهان است، عبادت كنيم و بتوانيم كارهايي را انجام دهيم كه وي خشنود شود."
"خدايي كه پيدا و پنهان ، گذشته و آينده را مي‌داند و مي‌داند كه در قلب بندگانش چه مي‌گذرد و كردار آنان را ثبت مي‌كند."
"خدايي كه مالك بهشت و زمين است و همه‌ي جهان محضر اوست."
"طرح جان به دستان او صورت گرفته و به بندگانش مژده‌ي رحمت و آمرزش گناهان را داده است."
"او همراه ستمديدگان و دشمن ستم گران است ."
"او رحمان و رحيم است، او يار مومنان است و آنها را از تاريكي به سوي نور رهنمون مي‌شود."
" او شاهد كارهاي بندگانش است و از آنها مي‌خواهد كه كارهاي خوب انجام دهند و در صراط مستقيم بمانند و پا برجاي باشند."
" او از بندگانش مي‌خواهد كه به پيام پيامبرانش توجه كنند و او شاهد كردار آنهاست."
"پايان بد صرفا از آن كساني است كه زندگي اين جهان را برگزيده‌اند، نافرماني كرده‌اند و به بندگان خدا ستم روا داشته اند."
"و بهشت خوب و جاودان از آن بندگاني است كه از عظمت او مي‌ترسند و از هواي نفس خود پيروي نمي‌كنند."
ما باور داريم كه بازگشت به آموزه‌هاي پيامبران الهي تنها راهي است كه به رستگاري منجر مي شود.
ما همچنين باور داريم كه عاليجناب از آموزه هاي عيسي (ع ) پيروي مي‌كنيد و به وعده‌ي الهي حكومت عدل بر روي زمين باور داريد.
ما نيز معتقديم كه عيسي مسيح (ع ) يكي از پيامبردان بزرگ قادر مطلق بود، نام او مكررا در قرآن مورد ستايش قرار گرفته است؛ به طور مثال در قرآن نقل شده است: مسلما الله خداي من و خداي توست، بنابراين بايد بندگي او را به جا بياوريد، ‌اين راه درست است.
خدمت رساني به قادر مطلق و اطاعت از او باور همه‌ي پيامبران آسماني است.
خداي همه‌ در اروپا، آفريقا، آمريكا، اقيانوسيه و بقيه‌ي جهان، يكتاست.
او خداي قادري است كه مي‌خواهد راهنمايي كند و به همه‌ي بندگانش بزرگي ببخشد.
او به انسانها عظمت بخشيده است.
افزون بر اين، ما در كتاب مقدس مي‌خوانيم "خداي قادر به پيامبرانش معجزه و نشانه‌هاي روشن داده تا مردم را راهنمايي كنند و براي آنها نشانه‌هاي آسماني بفرستند و آنها را از گناه و آلودگي تهذيب كنند و كتاب و ميزان را فرستاده تا مردم به عدالت روي آورده و از طغيان دوري كنند."
و آيات بالا را مي‌توان در همه‌ي كتاب‌هاي آسماني مشاهده كرد.
پيامبراي الهي وعده داده اند، روزي فرا خواهد رسيد كه انسانها در محضر قادر مطلق گرد مي‌آيند و در آنجا به كردارشان پرداخته خواهد شد.
درستكاران به مكاني امن رهنمون مي‌شوند و بدكاران با كيفر آسماني روبرو خواهند شد. هردوي ما به چنين روزي باور داريم،‌ اما ارزيابي اقدامات حكمرانان آسان نخواهد بود، زيرا ما بايد پاسخگوي ملتهايمان و همه‌ي آنها كه زندگي شان به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت تاثير اقدامات ما قرار گرفته است، باشيم.
همه‌ي پيامبران،‌ از صلح و آسايش براي انسانها، ‌بر اساس توحيد، عدالت و احترام به مقام انساني سخن گفته اند.
آيا شما فكر نمي‌كنيد كه اگر همه‌ي ما به اين باور برسيم و از اين اصول پيروي كنيم كه توحيد، پرستش خدا، عدالت، احترام به شان انساني، باور به آخرت است، مي‌توانيم بر مشكلات كنوني جهان - كه محصول نافرماني از خداي قادر و آموزه هاي پيامبران است- غلبه كنيم و نقش خود را خوب بهبود بخشيم؟
آيا شما فكر نمي كنيد كه باور به اين اصول صلح، دوستي و عدالت را ارتقا مي‌دهد و آنها را تضمين مي كند؟
آيا شما فكر نمي كنيد كه اصول مذبور و ساير اصول نانوشته به صورت جهاني مورد احترام هستند؟
آيا شما اين دعوت را نخواهيد پذيرفت؟ كه بازگشتي حقيقي به آموزه‌هاي پيامبران است، براي توحيد و عدالت، براي حفظ شان انساني و اطاعت از قادر مطلق و پيامبرانش؟
آقاي رييس جمهور،
تاريخ به ما مي گويد كه حكومتهاي ظالم و ستمگر باقي نمي مانند. خدا سرنوشت انسانها را به خودشان سپرده است.
قادر مطلق جهان و انسان را به حال خود رها نكرده است. خيلي از چيزها بر خلاف خواستها و طرح‌هاي حكومتها رخ داده است. اين به ما مي گويد كه قدرتي بزرگتر در كار است و همه‌ي رخدادها توسط او تعيين شده است.
آيا كسي مي‌تواند نشانه‌هاي تغيير جهان امروز را انكار كند؟ آيا امروز اوضاع جهان با يك سال پيش قابل مقايسه است؟ تغييرات با سرعت و با گامي متلاطم رخ مي‌دهد.
مردم جهان از وضع موجود شادمان نيستند و به وعده ها و نظراتي كه توسط برخي از رهبران منفور جهان ارايه مي شود، توجهي نمي‌كنند.
بسياري از مردم سراسر جهان احساس ناامني مي كنند و با گسترش جنگ و ناامني مخالفند و سياستهاي مشكوك را نمي پذيرند و تاييد نمي كنند.
مردم به شكاف فزاينده ميان دارا و ندار و كشورهاي غني و فقير اعتراض مي كنند.
مردم از فساد فزاينده‌ بيزارند.
مردم بسياري از كشورها نسبت به حمله به بنياد فرهنگها و از هم پاشيدگي خانواده هايشان عصباني هستند. آنها همچنين از محو شفقت و پروا بيمناكند.
مردم جهان به سازمانهاي بين المللي ايمان ندارند، ‌زيرا توسط اين سازمان‌ها از حقوق آنها طرفداري نمي شود.
ليبراليسم و دموكراسي به سبك غربي قادر نبوده است كه به تشخيص آرمانهاي انساني كمك كند.
امروز اين مفاهيم شكست خورده است. افراد با بصيرت اكنون صداي فروپاشي و سقوط اين ايدوئولوژي و انديشه‌هاي نظام ليبرال دموكراسي را مي‌شنوند.
ما به طور فزاينده‌اي مردم جهان را مي بينيم كه به يك نقطه‌ي كانوني اصلي - كه قادر مطلق است در حال گرد آمدن هستند.
بدون شك، مردم از طريق ايمان به خدا و آموزه هاي پيامبران مي توانند بر مشكلاتشان فائق آيند.
سوال من از شما اين است: آيا شما مي خواهيد به آنها ملحق شويد؟
آقاي رييس جمهور،
چه ما خوشمان بيايد يا نه، دنيا در حال حركت به سوي ايمان به قادر متعال و عدالت است و خواست خداوند بر همه چيز غلبه پيدا خواهد كرد.
والسلام علي من التبع الهدي
محمود احمدي نژاد
رييس جمهور جمهوري اسلامي ايران»

*****************************************
bad az naameh